پیراهن پشمی ت،
هزار قصه ء زمستانی را ،
به ساحل خواب آورده است .
گیسوی کودکی ت ،
بر بالش خاطره ها افشان،
زندگی از پنجره نگاهم می کند!
مادر بزرگ از دنیایی دیگر ،
مراقب است که لحاف چهل تکه ء آبی رنگ ...
از روی گردنم کنار نرود .
مراقبم،
از روی گردنت کنار نرود .
خواب بادکنکی می بینی و حادثه های رنگارنگ ،
صندوقچه را باز می کنی ...
معصومیت اسرار لبخند می زنند.
عطر رشدهای کاذب ،
بیدارت می کند.
و هنوز
زندگی
از پنجره منتظر است،
برایش دست تکان دهم.